حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

223

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

بگويم ؛ من مذهب هيچ‌يك از ائمه را به‌طور كامل نپذيرفتم بلكه از هر مذهبى ، دشوارترين قسمت آن را گرفتم و هم‌اكنون نيز بر همين طريقه هستم ، هرگز نمازى واجب بجا نياوردم مگر اينكه نخست غسل كردم سپس وضو ساختم . اكنون من هفتاد سال دارم كه فقط در پنجاه سال آن ، نماز دو هزار سال را به جا آورده‌ام ؛ هر نمازى را به عنوان قضاء نماز قبلى گزارده‌ام . 197 . اى خداى خدايان ، اى پروردگار همه پروردگاران اى آنكه نه او را خواب گيرد و نه نيم خواب . نفس مرا به من بازگردان تا بندگانت به وسيلهء من در فتنه نيفتند . اى آنكه تو منى و من تو و فرقى ميان انيّت من و هويّت تو جز در حدوث و قدم نيست . 198 . خطاب به ابراهيم حلوانى : آيا نمىبينى كه چگونه پروردگارم قدم خود را در حدوث من درآميخت چنان‌كه حدوث من در قدم او مستهلك شد ، جز صفت قديم صفتى برايم باقى نماند و اينك من در آن صفت قديم سخن مىگويم و همهء مردم جزء حدوث هستند و از حادث سخن مىگويند . و چون من از قدم سخن مىگويم ، مرا انكار مىكنند و به كفر من گواهى مىدهند و در كشتن من مىكوشند و همه در اين كارشان معذور و به هر كارى كه با من مىكنند مأجور خواهند بود . 199 . اى آنكه ضمائر به او نرسيد و گمانها و شكها به او دست نرسانيد ، از هر پيكر و صورتى - بىآنكه با آن مماس يا آميخته باشد - نمايان است . از هركس متجلى مىشود و به ازل و ابد آراسته‌اى . جز در هنگام نوميدى يافت نمىشود و جز در حال پوشيدگى آشكار نمىگردى . 200 . خدايا تو آن بيگانه‌اى كه هيچ عدد ناقصى به دو تمام نشود و آن يگانه‌اى كه فهم هيچ هوشمندى به دو نرسد و تو آنى كه : « فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ » « در آسمان خدايى و در زمين خدايى » به حقّ نور چهره‌ات كه دلهاى عارفين از آن روشن و ارواح سركشان از آن تيره و تار ، و به حقّ قدّوسيت و يگانگىات كه ويژهء توست از تو مىخواهم كه مرا در ميادين حيرت رها نسازى و از تنگناهاى تفكر نجات بخشى و مرا از جهانيان بيزار و به مناجات با خويش مأنوس گردانى ، اى مهربان‌ترين مهربانان . اى آنكه عاشقان در او مستهلك و ستمكاران از نعمتهاى او فريفته‌اند ، اوهام بندگان به كنه ذات و نهايت معرفت تو نمىرسد ، ميان من و تو جز در الهيّت و ربوبيّت فرقى نيست .